Monday, April 10, 2006

كازرون بهار

نمي‌‌‌دانم چند سال پيش از آن به كازرون رفته بودم.777
مدت‌ها بود كه هر از گاهي خواب كازورن را مي‌ديدم و هر بار هم در خواب خيلي خوشحال مي‌شدم كه به كازرون رفته‌ام. اما وقتي كه از خواب بيدار مي‌شدم باز دلتنگي دوري از كازرون به سراغم مي‌آمد.777
اما اين بار در بيداري به كازورن رفته‌بودم.777
اگرچه عالم بيداري از دنياي خواب واقعي‌تر است اما حالا كه 10 روز از زماني كه من به كازورن رفته بودم مي‌گذرد، خاطره چند ساعت ديدار من از آنجا برايم به ياد آوري يك خواب مي‌ماند.777
كازرون حال و هوايي بهاري داشت و من از اينكه در كازرون بودم، لذت مي‌بردم.777
رفتم تا دم در خانه‌اي كه در آن به دنيا آمده‌ام و 13سال لذت بخش زندگي‌ام را در آن گذرانده‌ام.777
از بيرون خانه ديدم كه ديگر از دو درخت پرتقال و نارنگي بزرگي كه در حياط داشتيم، خبري نيست. اما ديگر تغيير مهمي را احساس نكردم.777
با اينكه پدرم آن خانه را حدودا 10سال پيش فروخته‌‌است، اما هنوز دلبستگي‌ام به آن خانه و محله را احساس مي‌كنم. بالاخره من در آن خانه به دنيا آمده‌ام.777

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

salam pesar, omidvaram ke ey roz havaye iran ro bekoni va beri iran va az iran lezat bebari.omidvaram zodtar be hame arezohat beresi. dar zemn ziad ehsasati nasho chon un var hich kahbari nist be ayanade negah kon va fekr kandan bash.

Tuesday, 11 April, 2006  

Post a Comment

<< Home